زهرازهرا، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

زهرا (دختر دوست داشتنی ما)

9. یک شب سر پاییزی در شهر بازی PAPAPHILIKOU

 سلام دختر گلم       رفتیم شهر بازی papafilico   آنجا شما کلی بازی کردی و بعد هم رفتی سراغ  ماشین نقاشی ها ، یک نقاشی کوچولو را رنگ امیزی کردی و بعد عکست را چاپ کردی              نقاشیت را اینجا گذاشتم  تا همه ببینند آخه اون شب کلی تا صبح نقاشی خودت را به من و dady  نشون دادی .. آخه عکس خودت هم گوشه نقاشی است کلی برات جالبه      ضمنا بابا برای مامان ( البته اگه شما بذاری ) یک تبلت جدید خرید  اما من کمتر استفاده می کنم و  همه اش دست شماست ..  به daday   هم گفتی برای مامی یکی دیگه بگیر   ...
19 آبان 1390

8. وبلاگ شکلک های مورد علاقه دخترم

فرشته کوچولوی من                                                                   شما وبلاگ دومی هم دارید این وبلاگ را به عشق شما عشقم که اینقدر عاشقه شکلک ها و عکس های کارتونی هستی درست کردم.         امیدورام دوست داشته باشه.. می خواهم کلکسیونی از همه آن چیز های مورد علاقه اش را براش در این وبلاگ بگذارم. برای دیدن این وبلاگ روی « وبلاگ  شکلک های مورد علاقه دخترم» در منوی کناری کلیک کنید. ...
28 مرداد 1390

6. کارتونهای مورد علاقه تیام در دو سال اول زندگی

خانمی سلام امروز می خواهم در مورد کارتون ها و برنامه های مورد علاقه ات برایت بنویسم اول از همه شما عاشق مینی موس  ،   پو و دوستانش،   پلنگ صورتی ،    بارنی ، دورا و میمون کوچولویش  ،گارفیلد و مخصوصا تام و جری هستی ! هر وقت از مهد کودک می آیی اول کمی تلوزیرون تماشا میکنی و بعد می روی سراغ کامپیوتر  و  لپ تاپ تا به سایت و برنامه های مورد علاقه ات یک سری بزنی.. بعضی وقتها من مجبور می شوم  اینترنت مرکزی را قطع کنم تا از پای کامپیوتر جدا بشی. به هر حال دنیای بچگی هم عالمی داره...   ...
23 بهمن 1389

3. نامه ای برای سالهای دور از طرف پدر و مادر

فرزند عزيزم : روزي كه تو مرا در دوران پيري ببيني، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني ... اگرمن درهنگام غذا خوردن لباسم را كثيف مي كنم، اگر نمي توانم خودم لباس هايم را بپوشم ، صبور باش. ٭وزماني را به خاطر بياور كه من ساعت ها ازعمر خود را صرف آموزش همين موارد به تو كردم. اگردرهنگام صحبت با تو مطلبي را هزار بار تكرارمي كنم، حرفم را قطع نكن و به من گوش بده. ٭هنگامي كه تو خردسال بودي، من يك داستان را هزار بار براي تو مي خواندم تا تو به خواب بروي. هنگامي كه مايل به حمام رفتن نيستم، مرا خجالت نده و به من غر نزن. ٭زماني را بخاطر بياور كه من براي حمام بردن تو به هزار كلك و ترفند متوسل مي شدم. هنگامي كه ضعف مرا در استفاده از تك...
16 مهر 1388